من و دوست پسرم بخاطر بیماری ای که داره هیچوقت قرار نیست به هم برسیم
مامان بابام نمیذارند چون دوست پسرم پیسی داره
از همه لحاظ خوبه من دیپلم دارم اون پزشکه یبار اینو به رخم نکشید حتی همیشه میگه تو خیلی سرتر منی
از نظر مالی دوتامون یک سطحیم اون یکم بالا تر و از نظر پرستیژ خانوادگی هم لول هم مادر اون پزشک متخصص زنانه مادر منم پزشک بابا اون دندونپزشک پدر من قاضی
خیلی محبت بهم میکنه و دوستم داره وابستگی دارم یکم بهش
چیکار کنم ؟ هی کات میکنم هی برمیگردم بخاطر حسی که بهش دارم اما با خودم میگم نازگل احمق بازی در نیار اون با خودش چی فکر میکنه هی خداحافظی میکنی هی بک میزنی