هرچی التماس کردم
که مامان هیچی بینمون نبود فقط ازش خوشم میومد
و فلان
گوش نکرد رفت گذاشت کف دست بابام
بابامم دیگه به خونم تشنه بود
گفت اولین خواستگاری که بیاد
ردت میکنم بری
تو خونه حبسم میکرد
جوری با هام رفتار میکردن
که روی داداش کوچیکه بهم باز شده
بود بهم فحش های رکیک میداد