دانشگاه بودم نزدیک پریودمم هست بی حال و حوصلم
دو هفته هم هست عروسی کردیم برادر شوهرم این دو هفته پنجشنبه ها مهمون جمع میکنه میاره خونمون حالا گفتع فردا با شوهر خواهر شوهرم میخاد بیاد اینام فقط ب شکم فکر میکنن جلوشون کم بزاری میرن میگن وایسادم حرف زدن ب شوهرم ک خستم جلو این ادما میگه من چیکار کنم گفتم فردا شب زودتر بیا براشون شام درست کن من اعصابم نمیکشه