نمیدونم چطور زنده موندم. چطور نفس میکشم.خییلی بهش اعتمادداشتم. بیشتراز چشمام.
بهم شوق وذوق داد.
سال ۹۹ باهاش اشناشدم .خیلی فقیربود.ولی من توچشاش عشق وصداقت دیدم. بهش گفتم من یکبار شکست خوردم. (توسن خیییلی کم مطلقه شدم) گفت بخدا من ازتواونقدرنجابت وپاکی دیدم. که توچشم هیچ دختری ندیدم.خانوادش بشدت مخالف بودن هربار که میخواستیم. بهم برسیم. انگار طلسممون میکردن.
توی دوسال سربازیش شارژ وبسته شو خودم براش میفرستادم مشکلات زیادی داشت هیچی نداشت.
من بهش عشق وامید دادم. بهم میگف بخدا یه روز پولدار بشم تنهاکسی که حق داره کنارم بمونه تویی تموم خیابون های این شهر رو پیاده باهاش راه رفتم. ۵ سال تمام ده هزار تومن شارژ همازشنخاستم من چشم ودل سیر بودم. ولی نمیدونستم که هیچ عشقی وجودنداره
اون پولدار شد. اون ب هرچ خواست رسید. من خیلی خوشحال بودم .چون واقعاحقش بود. خیلی سختی کشید من شاهداون روزاش بودم 🥀
۲۵ آذر۱۴۰۴ شمارههامو پاک کرد. بلاکم کرد. انفالوم کرد. واستوری نامزدیشو دیدم. اونشب من تاصب نخابیدم. شوک بزرگی بهم واردشد .انگار عزیزمو بادستام خاک کردم همون شب فقط یه پیام بهش دادم. گفتم آه دل شکسته من همیشه پشت سرته، خوند و وبلاکم کرد ۱۵ روز اول ب خدا قسم ب زور فقط آب میخوردم. که همونم بالا می یوردم تا چندماه بعدش اونقدر اشک ریختم که چشام ضعیف شد. و الان دیگ اشکی ندارم. ده ماه گذشت من پیرشدم موهام سفیدشد. یه دیوار تنهایی دور خودم کشیدم. و خودمو حبس کردم. توخونه هنوزم باورمنمیشه پسری که ۵ سال احساسمو براش خرج کردم .منوفریب داد ورفت برا یکی دیگ خرج کرد یکی دیگ رو خوشحال کرد. ازخودم متنفرم احساس پوچی بهم دست داده احساس میکنم هیچ لباسی بهم نمیاد .و دیگ حالم خوب نمیشه.
حرفتون ب اینپسر چیه نظرتون چیه هرچ باشه با جون ودلم گوش میدم. شایدم من مقصربودم. ولی بامن روراست باشید🥀