من یک زنم / هر قدر هم که ادای محکم بودن را دربیاورم / هر قدر هم که ادای مستقل بودن / و اینکه ممنون خودم از پسش برمی ایم / باز هم ته تهش / به آن سینه پهن مردانه ات نیاز دارم / به دست هایت / حتی / نمی دانی چه لذتی دارد وقتی تو از خیابان ردم می کنی . . .
بگو که نیستی فقط خدای جانمازها❤بگو که چاره سازی و خدای چاره سازها❤بگو که نیستی فقط خدای در سجودها❤تو در قیام سروها،تو در خروش رودها❤تو در هوای باغ ها،میان شاه توت ها❤تو بر لب قنات ها،تو در دل قنوت ها❤خدای من،چه بی خبر قدم زدم کنار تو❤رفیق من،چه دیر آمدم سر قرار تو❤قرار من،قرار لحظه های بی قرار من❤خدای من،یگانه ی همیشه در کنار من❤❤
رفتی دادگاه بگو شوهرمخودش بهم گفته برو خونه بابات الان میگه تمکین که از زیر نفقه در بره واسه ی زوج ثابت کردن اینکه زوجه تمکین نمیکنه خیلی سخته احتیاجی نیس بری
خدا همین جاست؛ نیازی به سفر نیست... 🥲خدا همان گنجشکی است که صبح برای تو می خواند ... 🌟خدا در دستان مردی است که نابینایی را از خیابان رد می کند... 💫خدا در اتومببل پسری است که مادر پیرش را هر هفته برای درمان به بیمارستان می برد...💫🌟 خدا در جمله«عجب شانسی آوردم»است.... 🌟💫 خدا خیلی وقت است که آمده نزدیک من و تو.. (خدا همین حوالیست)...🥲🙃🌟🌟🌟