خدا نکنه عزیزم
شوهرمو مامانم سر لج بودن باهم
مقصر اصلی مامان خودم بود
شوهر منم ول نمیکرد
دشمن همدیگه بودن
حتی شوهرم نمیزاشت برم ببینمش
قبل عروسی با زور آورد تو خونه ایی که هنوز تکمیل نبود توش بنا کار میکرد
مجبور بودم اونجوری زندگی کنم
اینا فقط یه گوششه
بعدا تو زندگی شخصی مامانم دخالت میکرد شوهرم
چون مقصر اصلی مامان خودم بود زبونم کوتاه بود
از یه طرف بابا ندارم و خونه ناپدری بزرگ شدم
شرایط طلاقم نداشتم
همشو مجبور شدم تحمل کنم و الان نتیجش شده میگرن و دیسک و حمله های عصبی