امشب خونه مادرشوهر بودیم یک خوراکی می خواست بده حالا اسمش را نمی گم
به اون جا ریم که تازه بارداره اول داد
اون گذاشتش تا کیف ولی یک لحظه نگاه کردم حس کردم نسبت به من بیشتر دادش
همیشه جلو من اندازه می داد
ولی الان چون حامله است دیگه عزیزه
بعدش اون را برای شام نگه داشته یا شاید زنگ زده اوردکش ولی به ما هیچی نگفت
بعد از یک و دو ساعت که از اونجا دوباره رد شدیم دیدم دوباره ماشینشان اون جا هست