هیچی رفتیم باهم یکم خرید کنیم مغازه دار همیشه ازش خرید میکنم خودم امشب خبرش باخودش رفتم مغازه دار گفت فلان چیزوتازه دارم آماده س ببرید چون بچه م بهانه کرده بود شوهرم آروم گفت حق نداری بخری چون من دوست ندارم منم حقیقت و گفتم به مغازه دار چون شوهرم دوست نداره این ماه نمخرم اومدیم خونه تیکه پاره م کردکه تواصرارخونه روگفتی همین به خداهرچی فحش ناموسی بودبهم داداخرم پتوگذاشت رودهنم وتاتونست فشارداددهنم پرخون شددست وپام هم تمام زخم نصف صورتم هم جای فشاردستش خونمرده شده