برای اینکه عمه ی خدا زده ام بختمو بسته بود رفتیم ک بازش کنیم
و عمم برا مامانم جن فرستاده بود تو خونمون یمدت هی فکر طلاق ب سرش میزد جنه در گوشش میگفت طلاق بگیر طلاق بگیر مامانم وحشت زده میشد رفتیم واس اونم باطلش کردیم
دیگه واس هیچی
خیلی دلم میخاد واس عمه ی پدرصگم یه طلسم بگیرم زمین گیر بشه ولی حیف ذاتم مث اونا نیست