نه عزیزم باهاشون فاصله داریم. ولی متاسفانه بیش از اندازه اهل تلفن بازی هستن و با تلفن کارشون رو انجام میدن.
خیلی شب عروسی غصه خوردم تمام اختلافا یه طرف خرجایی که داماد رو مجبور کرده بودن برا دخترشون کنه هم یه طرف. خب اگر اون دخترتونه عزیزتونه و دوست دارین بهترین خرجارو براش کنین من دختر مردم و عزیزشون هستم منم خیلی دوست داشتم، ولی هیچکدوم از اون خرجا رو برا من نکردن. حسادت نکردم چون شوهرم خرج عروسی رو خودش داد و در حد توانش خیلی عروسی خوبی برام گرفت ولی اونا میگفتن داماد اگر نداره بابای داماد باید بده تا دخترمون ارزو به دل نمونه.
من حتی اخر شب بوق بوق هم نداشتم.همه عمرم دلم بوق بوق میخواست ولی ارزوش به دلم موند.خواهرشوهرام بدون خداحافظی رفتن. مامانم گفت همراهتون میایم تا دم خونه .پدرشوهر مادرشوهرمم خداحافظی کردن که برن ولی دیدن مامانم میخواد بیاد اونا هم مجبور شدن بیان ولی کلی غر زدن. حتی این چیز ساده رو هم ارزوش رو به دلم گذاشتن ولی دختر خودشون با دعوا به همه میگفتن باید بیاین برا بوق بوق اخه دخترمون ارزو داره و همه رو وادار کردن بیان
ای روزگار