بد نیست😂
خودم اینجوری دوست دارم که تو یه جنگل که خلوته فقط خودم اونجام دارم کنار دریاچه که روش قو عه راه میرم که یهو پام پیچ میخوره دارم میوفتم تو دریاچه یهوووو یه پسر چشم ابرو مشکی قدبلند با صورت استخونی و زاویه دار به سرعت نور میاد دستمو میگیره و برمیگردونه لب دریاچه،بعد وقتی من و داره میکشه لبه دریاچه یکم میخورم به سینش اما سریع و با احترام ازم فاصله میگیره و اونجوری که من دریاچه و درختای پشتم و نگاه میکنه میگه چه منظره قشنگی
بعدم من ازش تشکر میکنم و اون دستش و میذاره رو سینش و خودش و معرفی میکنه،منم میگم خوشبختم و با دستام دامن لباسم و میگیرم و خودمو معرفی میکنم و بعدش باهم کلی حرف میزنیم و دوست میشیم و میریم زیر درخت بید که داستانی که داره مینویسه رو بهم نشون بده و چندبار بعدشم اتفاقی توی جنگل هم و میبینیم و بعد چندتا ملاقات بهم ابراز علاقه میکنیم و خیلی شیک و مجلسی کنار اون جنگل خونه میسازیم که مثل قصره و حیاط خیلییی بزرگ داره که درواقع همون جنگله اما دورش دیوار کشیدیم و به خوشی زندگیمون رو میکنیم ✨💓😂🌷
من یه همچین چیزی و دوست دارم فانتزیمه کلا💕😃