خونواده اش تورکه اردبیلن. من وقتی عقد کردم شوعر خنگم همش یه دستمال سفید همراهش بود میگفت من وسواس دارم باید همیشه زیرم بندازمش ! تا اینکه اون شب اول رسید و من اصلا خونریزی نداشتم . اونم مثل ادمای بدبخت شده دستمالو برداشته بود زل زده بود ب سقف . میگفت زن خراب گرفتم ! در حالیکه من قبل اون دست هیچ کسی حتی ب من نخکرده بود
منم فکر کردم قضیه همینجا بین خودمون تموم شده . ولی از فرداش دیگه اون دستمال سفید خبری ازش نبود بهش میگفتم کو ؟ بحثو عوض میکرد نگو برگردونده بود ب ننه اش . از اون روز ننه باباش هر بار منو میدیدن میگفتن دخترای ما پاک و مقدسن تو فلان فلانی .
تا اینکا خواهرشوهر عروسی کرد فرداش شوهرم اومد بهم گفت ببین خواهرم پاکه ازش خون اومد دستمالش خونی شده . منم گفتم تو کجا دیدی ولی جواب نداد و پیچوند .ننه اش با افتخار نشونش داده بوده
و همون سال هم برادرشوهر عقد کرد یه شب ما اونجا بودیم اونا هم بودن و شب خوابیدن صب شوهرم اومد بهم گفت ببین از جاریتم خون اومده گفتم از کجا میدونی گفت دیدم دستمال خونیشو رنگشم مشخص بود پریودی نبود بکارتش بود .
منم گیردادم چطور دیدی الکی گفت دستمالشو انداخته بود سطل دستشویی . ولی دروغ میگفت و همون دستماله بود ک ننه اش ب اینم نشون داده