دیشب خواب بودم ساعت 5 بابام اومد تو اتاقم و پنجره رو بست که سردم نشه و چراغ مطالعه خاموش کرد و گوشیمو هم که زده بودم شارژ در آورده بود و آروم رفته بود بیرون من بیدار نشم.
خودمم اینقدر تو فکر بودم بلند بشم گوشیمو از شارژ بکنم یا چراغ و خاموش کنم که کلا فراموش کرده بودم و خوابیدم.
خواستم بگم دیشبم باهاش بحثم شد ولی بازم به فکرم بود.
خواستم بگم من خیلی دوسش دارم.
یه دوستی دارم بچه طلاقه بهم گفت بیا بریم فلان جا شب بمونیم و....
منم گفتم تا بابام اجازه نده هیچ جای نمیام بهم گفت بچه نه نه لوس ولی میدونم ته دلش از خدا خواست ای کاش باباش پیشش بود.
من بابام و با تموم سخت گیریاش دوست دارم ❤️🔥🫶💃🏻💃🏻💃🏻