خیلی دلم گرفته بعد ی سال تایپک زدم واقعا خسته شدم زندگیم پر ماجرا بود با این سن کمم 7 بار عمل شدم 6 ساله ازدواج کردم هنوز نتونستم ی خونه جدا از خونه پدرشوهرم باشم با پدرشوهر خواهر شوهر برادر شوهر زندگی میکنم با دوتا بچه آرزوی خونه جدا داشتن باید ب گور ببرم خیلی خستم خیلی اینقدر مشکل سرم ریخته فقط میگم خدایا شکرت
من کالسکه و صندلی ماشین بچهمو از بیبی لایف گرفتم، تا الان که خیلی راضیام. موقع خرید هم کلی سؤال داشتم، با حوصله راهنماییم کردن. مامکوزی و بیبی برزا هم دارن 🥰 اینم سایتشون، گفتم بذارم شاید به درد یه مامان دیگه هم بخوره:
شوهرم یه تایمی شروع کرد م ش ر و ب خوردن اینذچیزا تو خانواده من وخانواده خودش قفل چندتا دوست بدم پیدا کرده بود نگم برات بعد ازخوندنش کم کم عوض شد خودمم نفهمیدم چیشد اون ادما اززندگیش رفتن بیرون دیگه لب به چیزی نزد رفت سمت مسجدو...چندتا دوست مومن پیدا کرد من چندوقت خوندم بعدش میخام شروع کنم شیطان واقعا نمیزاره ببین استغفاز میخوندم دعا میکردم خواهرم ازدواج کنه دوهفته بعدش نامزد کرد خانواده پسره خواهرمو نمیخواستن بااین استغفار گفتم خدایا ابرومونو نببرن مادرشوهرش اندازه پنچاه میلیون بزاش لباس و وسایل ارایش اورد تو جمع هنگکردیم
بخدا خسته شدم ی ماه قهر رفتم خونه پدرم تازه برگشتم هیچ تاثیری نداشت بخدا آرزو دارم ی آشپزخونه داشته ...
انشائ الله درست میشه خدتبزرگه واقعا سخته درکت میکنم خودمم یه سال و نیم پیش خانواده شوهر تویه اتاق زندگی کردم فک کن جهازمو بازنکرده بودم تویه اتاق۹متری اخرش دیدم شوهم آبی ازش گرم نمیشه تمام طلاهامو فروختم گذاشتم روپول پیش جداشدم
امروز ۲شهریور۱۴۰۳ ساعت ۱۶و۳۰دقیقه اولین لگدزدنای نی نیمو فهمیدم الهی قربونش برم دخترنازم نفس مامان خدایا مسافرکوچولوموسپردم بخودت بسلامت ب مابرسون