من خیلی غرورم شکست چن دوستم پیدا کرده بود خودم نکرده بودم ناراحت نشم
بازی داد اونم از معلم مملکت
قیافه هم نداشت
بازی داد آخرش گفت نمیخوام
دوستم و شوهرش اصرار میکرد بدتر میکردن
چن نه من نه پسره مشتاق نبودیم
خونواده منم اصلا
ولی هر روز زنگ میزد دوستم تو دانشگاه گولم میزد
اینجوریه اینجوریه
آخرشم اینجوری منو ضایع کرد زنگ زد
شب قبلش هم حرف زده بودیم سر کوچه ما وایساده خونه ما نگا میکرد
آخرش یه هفته نبود منم پیام نمیدادم آخرش دادم زنگ زد گفت تموم کنیم
منم هر چی از دهنم اومد گفتم
بعدش زنگ زدم دوستمو قاطی کردم چند سال بود دوست بودیم باز طرف اونو میگرفت انگار برادرش بود
بعدش مامانم گوشی گرفت دید گریه میکنم قشنگ جواب داد ب دوستم قطع کردیم چند سال قهر بودیم بعدش آشتی کردیم بعد دیدم از قصد میگه میدونی ازدواج کرده با دوست دخترش منم بلاک کردمش دیگه الان خبر ندارم ازشون