😞😞😞😞
مامانم وقتی منو حامله بوده دائم نگران من بوده چون خیلی کم لگد میزدم یا حرکت میکردم و مامانم خیلی گریه میکرد
ولی گویا من به هر چی هم که واکنش نمیدادم به صدای باباجونم واکنش میدادم و هر وقت بابام باهام حرف میزده تکون میخوردم
بابامم خیلی خوشحال میشده و ذوق میکرده میگفته این خیلی ناز داره و هروقت من نازشو میکشم لگد میزنه دختر شه اسمشو میذارم نازنین😅(تا لحظه تولد هم جنسیتمو نمیدونستن)
و همین هم شد
من عاشق بابام بودم و واقعا رابطه پدر دختری خوبی داشتیم
بابامم همیشه تو خونه نازنینِ بابا یا نازِ بابا صدام میکرد
دلم لک زده واسه صدات باباجونم دو ساله که نازتو تنها گذاشتی رفتی نگفتی دق میکنم😭😭😭