داستان عشق اولم رو با قلب زرد توی تاپیکای قبلیم تعریف کردم.این شما و این خاطرات عشق دوم من ....
خیلی سال بعد از عشق اولم و شکستی که تجربه کرده بودم ...
توی تهران مسافرت بودم پله های ایستگاه مترو که میرفتم پایین یهو چشمم افتاد به یه دختره قد بلند و لاغر اندام
با چشمان کشیده و زیبا
این دل لامصب دوباره اب شد
مگه خدا اینو نقاشی کرده بود که انقد زیباا بود
انگار تو چهرش داشتم زیباترین فرش ابریشم دست بافت ایرانیو میدیدم
لبخند زیباش قلبمو به تاپ تاپ انداخت و من از ستارخان تهران تا ورامین دنبالش رفتم
خونشونو پیدا کردم یه آپارتمان ۴ طبقه بود که اینا تو همکف بودن
جلو در خونشون صدبار رفتم و اومدم تا یک بار دیگه بیاد بیرون بهش شماره بدم ....
دیگه فکر میکردم پیداش کردم خودشه اونی که قراره تا آخر برای من باشه
چند دقیقه بعد یهو یه پسره با موتور اومد جلو در و از همون پایین فریاد زد سیتا سیتااا
یکی درو باز کرد گفت چیه ... باهم صحبت کردن و منم یواش یواش دور شدم ...اونی که درو باز کرد همونی بود که دلمو برده بود
این برادر عشق من و این اسم عشق خودم بود.
و عشق دوم من از اینجا اغاز شد