امروز صبح رفته بودم ورزش تو پارک جنگلی همینجور که داشتم میدویدم یه دفعه دیدم یه پرنده عجیب که نوکش دراز بود و بدنش کشیده و دراز بود داره تلاش میکنه که پرواز کنه وقتی دستمو بردم که بگیرمش با نوکش بهم حمله کرد خیلی ترسیده بود بیچاره بالاخره گرفتمش دیدم یکی از بالهاش شکسته خیلی ناراحت شدم بدنش ظریفه اگه بخام بالشو جا بندازم امکان داره خونریزی کنه و بدتر بشه آوردمش خونه گذاشتمش توی یه سبد در دار و یه تیکه پارچه انداختم زیر پاهاش تا احساس آرامش کنه حالا امیدوارم قبل از اینکه دیر بشه بتونم یه دامپزشک پیدا کنم خدا کنه بتونم نجاتش بدم عکسشو میزارم کسی میدونه چه غذایی بهش بدم بخوره هر کی هر چی بلده بهم یاد بده...
..تو خاکسپاری ت اگر بارون بیاد شرکت نمیکنن؛ پس اون جوری زندگی کن که حالتو خوب میکنه. بی خیال حرف و نگاه مردم 🌹🌹🌹دلم یه خواب آخر میخواد از اون خوابها که میری تو یه تونل سفید بی انتها و آخر تونل عزیزت منتظره تا بغلت کنه و بگه خوش اومدی به این دنیا .دیگه تموم شد غم و غصه من کنارتم 😞😞😞💔💔💔