سلام خانوما
من عقد کرده ام با دوستی و نامزدی و عقد الان یک سال و نیمه با همیم و خودم فارسمو عروس ترک تبریز شدم همسرم تک پسره
مرد فوق العاده ایه دست دلباز عین یه پدر مراقبمه کاری خوش اخلاق صبور کلا ویژگی خوب زیاد داره در حدی که خودش جورابامو پام میکنه کفشامو میپوشه ولی یه موضوعی که آزارم میده علاقش به مادرشه علاقش یه جوریه مثلا قهر کنه نازشو میکشه دستش شکسته بود کل خونرو خودش تمیز کرد خودش براش لقمه میگرفت و موهاشو با سشوار خشک کرد
راستش این موضوع وابستگیش یه جوری اذیتم میکنه باعث میشه درونم یه جوری تشویش داشته
شهر منو شوهرم از مادر شوهرم اینا ۸ فاصله داره همش تو ذهنم استرس دارم پدرشوهرم( فوق العاده ترین پدر شوهر دنیاس بیشتر از بابام دوسش دارم)خدای نکرده زبونم لال
فوت کنه شوهرم مجبورم کنه بریم شهر خودشون زندگی کنیم
نمیدونم چجوری درونمو آروم کنم هوممم