بچه ها رفته بودیم مشهد و شما ل ماه قبل بعد تو شمال بعد تو شمال یه مرکز بازی بود بعد منو شوهرم با برادر خواهرش رفتیم بعد یه دختر اومده بود سفید و تپل بود بعد شوهرم همی نگاش میکرد بعد من بش حرف میزدم از لج من نگاش میکرد بعد میخندید به من میگفت ایی چته رفتیم یه دستگاه بازی اون دختر هم نزدیک بود به شوهرم غیض کردم گفتم پشت بش وایسا اونم خندید پشت وایساد بچه ها من خیلی عصبی میشم شوهرم نگاه دختری کنه بعد میگفت دوست دارم دختری داشته باشم مثل این شاید پانزده سال داشت فقط هیکلی بود میگفت من که زن دارم خیلی ناز بود دوست دارم بچم اینطور باشه بچه ها با اینکه میدونم خیلی پاکع مغازه داره هر اتفاقی میوفته میاد برام تعریف میکنه میدونم خیانت کار نیست بنظرتون من حساسم یا نه