2777
2789
عنوان

شما حاضرید

| مشاهده متن کامل بحث + 220 بازدید | 34 پست

من شوهرم از خداشه اونوقت میره جا میشه خونه ننش میگه خونه راحت باشین ،مخصوصا وقتی خواهرام میان...البته من خودم مشکلی ندارم ...دیگه تو مریضی فک نکنم کسی ناراحت بشه ،واسه هر کدوممون بلاخره پیش میاد یه روز

به من بگو بریم قدم بزنیم تو🌧چای بخوریم،بخندیم ،دراز بکشیم زیر🌧من آدم این طبیعتم 💑

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

هیچوقت نشده بیاین بمونن

شوهرم اینطور نیست

که بدش بیاد


یا رب زه غم حسین دلم محزون کن/در جان و دلم محبتش افزون کن/ بی عشق حسین هر آنچه باشد به دلم/ خون ساز و زه راه دیده ام بیرون کن .عزیزوم حسین🖤😭🥀

چون پیش نیومده خب راحت میشه نظر داد

تو همچین شرایطی پیش خواهرم میمونن، چون خونه ما چند ساعتی دور تره ازشون...

ولی هربار که نیومدن و رفتن خونه خواهرم اینا همسرم بیشتر از من ناراحت شده😅

.iran.🦢 مدفن قلب من، خاک وطن خواهد بود...🤍خانومای خوشگل، باهم problem ندارن💆🏻♀️💘

من حاضرم شوهرمو بخاطر بابام ول کنم 🤣 خونه دیگه هیچی نیست

😂😂😂😂

دنیاهمه هیچ و اهل دنیاهمه هیچ 🌸ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ 🌸دانی که پس ازمرگ چه ماندباقی🌸 مهراست ومحبت است وباقی همه هیچ🌸 خیلی این متنو دوست دارم ولی حیف که شرایط طوری شده اول پول وبعدمهر ومحبت 🥺🥺🥺

من مجردم اما خودم زیاد نمیتونم کنار بیام به نظرم خیلی شرایط سختیه به خصوص اینکه اگه دور از جون تو حال بیماری بخوام ببینمش خیلی برام تحملش سخته

کاربری دست دو نفره گیر ندین چرا حرفات با هم نمیخونه

یسال پیش بابام یه عمل انجام داد یکهفته بعدش پدر بزرگم که سکته مغزی کرده بود و خونه ما بود فوت کرد عموم اونموقع قبول نکرد بابا بزرگمو نگه داره بابام بااینکه خودش جراحی کرده بود پدرشو نگه داشته بود

عموی بزرگم اونقدر سربابام داد کشید که تو پدرمو کشتی بابام هم باعصبانیت از تخت بلند شد یکهفته بود کمرشو عمل کرده بود یه اخ بلند کشید از کمرش

شاید باورتون نشه چنان اون آخ قلبموخراشید پریدم گردن عمومو گرفتم چشاش قرمز شد اونقدر عصبی بودم تمام قدرتم تو دستم بود بزور پسرعموو داییم جدام کردن😁😁😁 خواستم درس عبرت بشه کسی بابامو اذیت نکنه فکرنکنه حالا که از کار افتادا کسیو نداره براش شیر نشن

اینجوری سخته واقعا

اصلا خانوادهی من حاضر نیستن بیان بمونن خونه ام کوچک هست

از طرفی با ماشین بیست دقیقه راهه

چقدر سخته از خانواده دورید

هیچ کس نبود تو شهرتون خانمها عجب کاری کردید

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792