من و دوستم ۵ سال دوست بودیم خیلی صمیمی
اما دیگه از رفتاراش حس مزاحم بودن داشتم
اگر میپرسیدم کجایی بدش میومد،زنگ میزدم جواب نمیداد
یروز خوب بود یروز نه
بازم تا اینجاها اوکی بود برام
تا وقتی ک با یکی از همکلاسیا اشنا شد
و براش مهم نبود همه چقدر از رابطش بدونن
اما دوست داشت من هیچی ندونم
و خلاصه دروغ میگفت
یا قرارو کنسل میکرد و...تا اینکه من شنیدم یکی از مسائل شخصی منو یجوری بیان کرده و خیلیم ترسیدم بقیشو بگه
بهش هشدار دادم ک اره نگو لطفا
و شروع کرد ک از کی شنیدید
و شما به من یه دستی میزنید
و ال و بل
و خلاصه دیگه یجوریم تو حرفاش به یکی دیگمون گفت باهامون حرف نداره اما بعد ۲ هفته چون همگروه بودیم بهم پیامداد
منم گروهمو عوض کرده بودم
چیزی ک این دوسالم خیلی برام سنگینه ک من ماشین نداشتم اون میبرد و میاورد
اما منم خیلی سعی کردم جاهای دیگه براش باشم
ار کارهای درسی تا حمایت عاطفی
این چند وقت زندگی من بهم بود واقعا و حال روحی من افتضاح
ولی انقدری برام دوست نبود دیگه که حتی زنگ بزنم
باهاش حرف بزنم
چون یا میدونستم جواب نمیده یا براش مهم نیست کلا و همیشه میگه من درگیر خودمم و خودم مشکل دارم
نمیگم باید غصه منم بخوره ولی خب پس دوست کجا دوستع؟
خلاصه الان کات شدیم
قطعا ک اونتو ذهنش منو مقصر میدونه ک گروه عوض کردم
ولی خب من حس میکنم حق داشتم
جدای اون بهش گفتم زمان میخوام یکم
و تمام مدت باهاشم خیلی خوب بودم
اما خودش دیگه از گروهای دوستیمونم لفت داد
نظر شما چیه