یکی از دوست های بابام عادت داره کفش زنش و پاش کنه بندشم ببنده بعد هر وقتم می رن جایی یه قابلمه و بالشتک می بره هر بار زنش تو مهمونی بلند می شه اونم بلند می شه ببینه کجا می خواد بشینه براش قابلمه و بالشتک می ذاره روی یه متکای صورتی همیشه جلو همه باهم می خوابن اصلا دیدنش برامون قشنگ نیست اصلا چون تو پذیرایی جاشون و می ندازیم صبح می بینیم بغل همن بچه هاشونم بزرگن کنارشون می خوابن عادت داره لباس زیرهای زنش و بشوره و جلوی ما پهن کنه اونم با لبخند بعدم بلند می گه عزیز چیز دیگه نداری بشورم؟وقتی غذا می ذاریم جلوشون تو یه دیس بزرگ با هم می خورند دیسشونم از خونشون میارن😌ماگ با اسم همدیگه دارند و در ماگ های مخالف غذا می خورند وقتیم میرن سفر شوهر دریچه کولرها رو کج می کنه فقط سمت زنش چون گوجه خیلی دوست داره گوحه های کل ظرف سالاد بزرگ رو برای عزیزش جدا کرد چاییشم شوهرش فوت می کنه بعد لیوان و می گیره جلوش ناخن هاشم ایشون می گیره حتی موهای دست و پاشم براش می زنه ۲۳ سال زن و شوهرن اهل سبزوار من این مدلیش و دوست ندارم شما دوست دارید؟