منم تازه ازدواج کرده بودم.
تازه رفته بودم تو اون ساختمان.
منم مثل تو بودم یعنی همیشه سرم تو کار خودمه و فقط سلام میکنم با همسایه ها.
ولی اون ساختمون دو سه تا از همسایه ها،باهم رفیق بودن.
خودشون شروع کردن با من ارتباط گرفتن.
بسیار بسیار آدمای خوبی بودن.مثل خانواده ی خودم بودن.
بیشتر اونا میومدن پیشم.
بااینکه سالهاست از اونجا رفتم،هنوزم با اون همسایه بغلیم رفت و آمد خانوادگی داریم.چون انسانهای درستی بودن.
.لی نمیتونم اینو به همه توصیه کنم.چون همه که خوب از آب درنمیان.
اینم تنها همسایه ایه که باهاش دوست شدم و رفت و آمد داریم.