من چهار سال پیش با همسرم سنتی ازدواج کردم ازدواجمون به میل خودم نبود اصرار خانوادم بود و منم قبول کردم
متاسفانه دلم پیش شخصی دیگر بود که خانواده قبول نمیکردن
من با همسرم ازدواج کردم و متاسفانه از روی حماقت و بچگی با اون آقا هم در تماس و چت بودم
همسرم متوجه شد و چتها رو پاک کرد ومنو بخشید
اون آقا هم ازدواج کرد و دیگه محبتش از قلبم کلا رفت و علاقه مند به همسرم شدم اما عذاب وجدان این گناه هنوز گریبان گیرم هست و برای جبران هر چی که شوهرم خواست قبول کردم
دوری از خانوادم و اومدن به شهر دیگه و زندگی کردن در یک ساختمون با خانواده همسر و بی پولی و .....
حالا بعد چهار سال همسرم اخلاق و رفتارش سرد شده (علتش اون ماجرا نیست)
ما هیچ سفر دو نفره ای نداشتیم و همش با خانواده بود یه سفر خواستیم بریم که مادرشون با ما اومد و خب اونجا خیلی اذیت شدم و وقتی با شوهرم صحبت میکردم میگفت پسرمون خیلی خوبه تو خیلی اذیتش میکنی حیف شده و ...
خب من با همسرم تا میام از این موضوع حرف بزنیم سرم داد میزنه
و برام بلیط گرفت و منو خونه پدر مادرم فرستاد
الانم گفته تا بهم زنگ نزنی التماس نکنی بر نمیگردونمت
منم مبخواستم مهریمو ببخشم تا جدا بشیم چون من اگه برگردم هم دید خانوادش به من سرد و بد شده هم خودش
اما الان مادرم میگه حق نداری مهریه رو ببخشی چون خونه راهت نمیدیم
منم چون ایشون از خطای بزرگ من گذشت کرده بود دلم نمیاد مهریه بگیرم
و میخوام برگردم اما میدونم شوهرم رفتارش خیلی بدتر از قبل خواهد بود چون تا الان که یک هفته گذشته حتی به پیام کوچیکم بهم نداده که برگردم