ببین ماجرامون خیلی پیچیدست
الان نمیتونم بهش نزدیک بشم برام گرون تموم میشه
اصلا این علاقه احمقانه از یه شوخی شروع شد که بهش گفتم دوست دارم اون موقع واقعا دوسش نداشتم با دوستم رفتیم پی وی ایسگاش کنیم دستم رو شد که کی هستم
برای اینکه باورش نشه دوسش دارم کلییییی بهش توهین میکردم ولی خب اون باور نمیکرد فکر میکرد خجالت کشیدم از این بابت و برا همین انکار میکنم اما واقعا هیچ حسی ندشتم اون زمان 🥲😭
ولی کم کم واقعا عاشقش شدم ولی جوری رفتار میکردم که نه حسی ندارم نه علاقه ای ولی شوخی زیاد میکردیم با هم
که بعدش اون فاجعه پیش اومد و ...
میدونی اینو تعریف کردم که بگم یه غرور خاصی بینمون هست که یبار از طرف من شکسته شده
نمیخوام دوباره من برم جلو هرچند الان احساساتم واقعیه
اونم دوسم داشت بارها بهم ثابت شد اما اونم انگار میخواست احساساتشو پنهان کنه
حتی یبار با شوخی بهم گفت یبار نشد از ته دل بیای بهم بگی دوست دارم، حتی اگه یه روزم بگی باورت نمیکنم🥲