اغلب ما توی این دوره زمونه صرفا کسیو میخوایم که باهاش یکم بیشتر طاقت بیاریم. انگار برای ادامه زندگی میخوایم به یکی تکیه کنیم. از ناچاری یا هرچیز دیگه ای.
قطعا کسی که توی این نقطهست قبلا توی مسیر خود دوستی هم بوده. اما خب اینم تا یه جایی کار میکنه. آدم قوی هم کم میاره و تکیه گاه میخواد به هر حال.
حالا اگه بپذیریم که اون عشقهای فلسفی و رمانتیک برای توی افسانه و قصه هاست.
سوال اینه که چطور میشه دیگه ادامه داد؟
یه چیزی که هست اینه که میگن تو راهتو برو، خودش میاد. نیومد هم تو راهتو رفتی.
اما اگه نخوای راهتو تنهایی بری چی؟ اگه احساس کنی نمیتونی ادامه بدی دیگه چی؟
اصلا بر فرض که عشق یعنی خود دوستی، یعنی قدم زدن توی طبیعت، یعنی بخشیدن، مهرورزی، آفتاب گرفتن، با خدا حرف زدن
کسی منکر اینا نیست. ولی خب یه چیزایی هم هست آدم دلش میخواد تجربه کنه.
حالا اگه نشه. اگه تموم چیزایی که الان داره براش کافی نباشن.
چطور میتونه ادامه بده؟
نظراتتون رو میخونم.