من شوهرم همیشه میگفت موجودات ماورایی میبینه من برامعجیب بود .یه شب که خواب بودیم یهویی دریچه لوله بخاری افتاد رو سرامیک ها حالا دریچه ای که اونقدر سفت بود ما هر بار با کلی مکافات درش میآوردیم یا یه شب داشتیم شلم میخوردیم یهویی گوشه فرش محکم پرت شد رو زمین. الانم شوهرم میبینه میگم ببین اینا قدرتی ندارن باهاشون کنار بیا .۸ ساله ازدواج کردم اکثر شبا برق خونمونه روشن به شدت شوهرم از تاریکی میترسه. حالا یه بار یکی گفت بیا در این رابطه راهنماییت کنم منم باهاش صحبت کردم شوهرمم اصلا اطلاعی نداشت خانومه بهمگفت شوهرت امشب واضح میبینتش چون یه چیزی بهم گفت که نباید میفهمیدم شب که شوهرم اومد خونه من اصلا بهش نگفتم یهویی گفت بسم الله بسم الله .این اتفاق بعد جنگ ۱۲. روزه بود من فکر کردم شهری که خانوادش زندگی میکنن رو زدن گفتم آروم شو بگوچی شد گفت بخدا واضح تر از همیشه دیدمش