همیشه انسان توی چالش و مبارزه با خودشه ؟؟؟؟
آزادی واس من یعنی چشیدن لذت اینکه وقتی از بیرونمیام و هیچ کس خونه نیست بدون اینکه لباسامو دربیارم دراز بشم روی مبل و جورابامو دربیارم پرت کنم روی هوا
اما تا میخوام اینکارو بکنم خجالت میکشم از خودم !!!
وقت تشنگی لذت واقعی یعنی سرکشیدن بطری یا پارچ تو یخچال بدون در نظر گرفتن عواقبش !!!
اما حیف که بخوری هم اون حس بچگی رو نمیده ...
برای من هیچگاه لذت خوردن سیب زمینی سرخ کرده سر سفره و روی قیمه نبود ، بلکه گشتن دنبال جاساز مامان تو کابینت بود اما وقتی کلی میگشتم پیداش میکردم وقت خوردن عذاب وجدان داشتم و آخر جوری میگذاشتم معلوم نشه کسی دست زده ...
همیشه شب امتحانات مدارس و دانشگاه با عذاب وجدان فیلم نگاه میکردم ، درصورتیکه بلد نبودم و باید میخوندم ...
لذت انتقام اونجایی بود که تا لوزالمعدم از دستش ناراحت بودم و وقتی زنگ زد پول میخواست اومدم گند بزنم به دنیاش اما نتونستم .گفتم آره دارم .شماره کارت بده ...
اوج لذت پشت رول تف کردن روی آسفالته اما این اوج بیشعوریه و نمیتونم انجام بدم.خیلی اذیت میشم کهنمیشه ...
خیلی خیلی دوست دارم وقتی کسی پیام میده یا زنگ میزنه مشورت میخواد دایورت کنمبگمبمنربطی نداره خسته شدم اما وجدانم راضی نمیشه و این داره وقت زیادی رو از من میگیره و فرسودم میکنه...
خبلی سخته و عذابممیده در اقوام و آشناهام زنی رو متقائد کنم با همسرش بمونه ، در صورتیکه میدونم شوهرش عوضیه اما بخاطر بچهاش خودم رو فریب میدم و این بدترین حسیه که نسبت به خودم میتونم داشته باشم ...
چرا سرامتحان تقلب اینقدر حال میداد .
تو چهار راهها دوست داریم سریع رد بشیم بدون در نظر گرفتن حق تقدم ووووو
من در طول زندگیم دائم برای انجام دادن یا انجام ندادن کاری ، با شیطان درونم میجنگم و این داره منو فرسوده میکنه و این مبارزه همچنان ادامه داره ...
شاید اصلا بقول خانمها ما خود شیطانیم ...
با تشکر از عوامل نینی سایت ...