بقیه ش اینکه زن ( مهتاب کرامتی) ی پسر خاله داره که از بچگی عاشق ش بوده ولی اون با ایرج ازدواج میکنه ولی همیشه عاشق ش بوده
خلاصه این خانم چند باری قایمکی پول از پسرخاله قرض میگیره بعد شوهرش میفهمه عصبانی میشه
پسرخاله هم مثلا میخواد با خواهر کوچیک محبوبه ازدواح کنه ولی معلوم هنوز دلش پیش محبوبه س
ایرج از محبوبه ناراحت ک پول و از فرامرز گرفته باهم بحث میکنن ک تصادفی محبوبه سرش ب گلدون میخوره میمیره ایرج خودش لو میده زندان میره ۱ سال.
خانواده ش میخوان اعدام ش کنن فرامرز میخواد پول جور کنه و ب دختر ایرج میگه اگ میخوای پول جور نکنم با من رابطه داشته باش
مهناز همون نامزد فرامرز وقتی میفهمه با ماشین از عمد میکوبه ب تیر چراغ برق فرامرز میمیره ولی خودش چیزی ش نمیشه
دختر محبوبه هم ی عاشق داره باشگاه املاکی داره و جریان عاشقانه زیاد دارن
پسر محبوبه هم ک ی دختر دوستن میخواد بره خدمت ک ازدواج کنن وقتی شوهر محبوبه زنش میکشه اونم پسر و ول میکنه میره با یکی دیگه
تا جایی ک تونستم گفتم خیلی طولانی😂