اره بعدا پیگیر شدم فهمیدم فرشته دورمه
خیلی واضح بزرگ و قوی بود یادم نیس از خواب بیدار شده بودم یا مدیتیشن کرده بودم رفتم اب بخورم یچیز سفید خیلی قوی و سفید از تو اتاقم داشت می اومد تنها واکنشم این بود که خودمو بکشم کنار داشت ب رو ب رو می اومد خانوادم دیدم بی دلیل تکون خوردم ترسیدن دور ورشونو دیدن
یه بارم بچگی داشتم درس می نوشتم یچی سفید سریع از کنارم رد شد فک کردم مامانمه ولی مامانم تو اشپزخونه بود