وقتی فهمید باردارم اومد خونه ما موند که مراقبم باشه اینم بگم که انقد از من بدش میومد که برای عقدمون هم حاضر نشد بیاد محضر....
یک هفته کامل صبح و بعدازظهر معجون شیر و زرده تخم مرغ به اجبار داد که بخورم میگفت تقویتی هستش ...
بعد یک هفته تو یک روز دل درد شدید اومد سراغم که نمیتونستم حتی بایستم تا شب افتادم خونریزی شدید و تا رفتیم اورژانس گفتن سقط شده
همونجا تو بیمارستان شوهرم باهاش کلی دعوا کرده بود من که حالم بد بود بعداً یکی از پرستارا برام تعریف کرد...