از خیابان اومدم.حرف 23 سال پیشه.یه لنگ گوشواره درشت حلقه ای دیدم.برداشتم.میدونستم چند دختر همسایه همون مدل دارن.پسر بچه کوچک دید و تا وارد کوچه کناری که خونه امان و خونه اون دخترا بود.پسر بچه زیاد حرف زدن بلد نبود و فهمید رفت خواهرش رو دعوا کنه.منم قصدم این بود به دحتره بفهمونم بیشتر حواسش باشه.عمدا گفتم گوشواره ات کو؟تا دست به گوشش زد و دید یکی نیست بد ترسید.گفتم این گوشواره ات کوچه پایین بود گفتم ببر خونه مامانت گوش ات بندازه گذاشتم کف دستش.بار دیگه هم بچه جاریم بغلم بود از بیرون نیومدیم.هوا گرم بود.گفتم جلو روشور حیاط صورت بچه بشورم خنک بشه.تا صورتش دست کشیدم صدای ظریف افتادن چیزی شنیدم نگاه کردم گوشواره ریز حلقه ای بچه هست.بردم دادم دست جاری ام گوشش کنه.یه بارم تازه عروس بودم.رفتم خونه مامانم.دیدم رو شونه پالتوام چیزی برق میزنه.دیدم گوشواره ام هست سنگین هم بود.ان شااله برای شما هم پیدا بشه.برو مسیر ببین.چند برگه هم سر راه به دیوار بچسبون اگه از خدا با خبر پیدا کنه پس میده حتما.