رفتم کنار دیوار دراز کشیدم گفتم بیا قولنجمو بشکون اول یه پایی فشار داد نشکست یهو دوپا اومد روم شکمم قشنگ چسبید به زمین نفسم بالا نمیومد چون نمیتونستم حرف بزنم 3چهار دقیقه رو کمرم وایساد تند تند لگدم میکرد دو سه تا صدای قرچ اومد قلنجم شکست فک میکرد اوکیم چیزیم نیست
آخرش به زور داد زدم گفتم بسه لهم کردی کلی خندید بعد اومد پایین😐😂😑