کاربر ثمین اسمت زینب باشه سوگل باشه افرودیت یا ساریتا بخاطر طرز فکرت که یه زن مستقله دوست دارم حتی اگر شخصیت مجازیت با شخصیت واقعیت فرق داشته باشه ❤️
« فقد ملئت بطونکم من الحرام و طبع علی قلوبکم شکمهایتان از حرام پر شده و بر قلبهایتان مُهر خورده است.» امام حسین علیه السلام
همیشه از اینکه برم انحراف بینیم رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید
تو رو خدا یکی توضیح بده جریان چیه؟ما هم گناه داریم خب
یه زن خوب همیشه کنارت میمونه!!!!!!مهم نیس چقد بهش دروغ بگی😒😒😒😒بهش خیانت کنی😒😒😒😒😒یا دورش بزنی!!!!!!😒😒😒😒فقط نکته ای که هس اون مامانته نه ما😂😂😂😂😂😂😂😂تموم شد بالاخره تموم شد😍😍😍😍😍من تونستم و خدا کمکم کرد هم طلاقمو گرفتم هم حضانت پسرم رو💪💪این شد معجزه برام و تاپیکی که قراربود بزنم هم زدم😍😍
اعتراف ميكنم كه عقايدشو قبول دارم حالا از روي جزوه هاي دانشگاهش نوشته باشه يا ويكي پديا يا هرچيز ديگه فرقي نداره البته خيلي وقتا زياده روي ميكرد كه تو تاپيكشم گفتم ممكنه باعث اختلاف بين همسران شده باشه.ولي اينكه زن ايراني رو به استقلال و دفاع از حقوقش سوق ميداد نميتونم ناديده بگيرم.اميدوارم الان پست منو بخونه كه دلم ازش شكسته اما نه بخاطر عقايدي كه اينجا مطرح ميكرد بلكه بخاطر اينكه باعث شد يه عده مارو به سخره بگيرن.نمونش تاپيكهايي كه از الان شروع شده
خب اگر اثبات شده که حرفی ندارم به افق می پیوندم خخخخ
اثبات قطعی شد
تو داغترینای امروز خوده ثمین عکس چتش با نی نی یارو گذاشته که نی نی یار میدونه آی پی هاشون یکیه الکی چندتا دروغ گفت که کسی باور نکرد چندتا حرف بیهوده
کینه ای نبودم ،تا آن روزِ لعنتی که ماهیِ هفت رنگِ عیدمان ،وقتی خواستم آبش را عوض کنم دستم را گاز گرفت ...من ماهی ها را بی آزار و معصوم دیده بودم ،اصلا توقِع چنین برخوردی را نداشتم ...از آن روز ، من از ماهیِ کوچکِ تویِ تنگ ، بیزار شدم و هر ثانیه آرزویِ مرگش را داشتم ،،،آبش را عوض نمی کردم ،غذایش را نمی دادم ،هربار که نگاهم به نگاهِ متظاهرِ مظلوم نمایش می افتاد ، اخم هایم را تویِ هم می کشیدم ، زیر لب لعنتش می کردم و سرم را می چرخاندم ...به قدری از گازِ ناغافلش کینه به دل گرفته بودم که بعضی شب ها دلم میخواست ، او را بیندازم توی آبِ جوش تا شاید دلم خنک شود ...این حجم رذالت و سنگ دلی از من بعید بود !شاید هم بچه بودم و کمی در تصوراتم اغراق می کردم ...فقط خواستم بگویم ؛هیچ خیانتی نابخشودنی تر از خیانت در اوجِ اعتماد نیست !!!
میگه اون نزدیکمه با هم تویه خونه زندگی کردیم منو مجبور کرده
فککن یه زن مستقل مجبور بشه آی پی شو بده به یه بچه۱۳ چهارده ساله
طبق گفته های خودش اصلا بخاطر اون دختره عضو شده ببینه پشت سرش چی میگن
کینه ای نبودم ،تا آن روزِ لعنتی که ماهیِ هفت رنگِ عیدمان ،وقتی خواستم آبش را عوض کنم دستم را گاز گرفت ...من ماهی ها را بی آزار و معصوم دیده بودم ،اصلا توقِع چنین برخوردی را نداشتم ...از آن روز ، من از ماهیِ کوچکِ تویِ تنگ ، بیزار شدم و هر ثانیه آرزویِ مرگش را داشتم ،،،آبش را عوض نمی کردم ،غذایش را نمی دادم ،هربار که نگاهم به نگاهِ متظاهرِ مظلوم نمایش می افتاد ، اخم هایم را تویِ هم می کشیدم ، زیر لب لعنتش می کردم و سرم را می چرخاندم ...به قدری از گازِ ناغافلش کینه به دل گرفته بودم که بعضی شب ها دلم میخواست ، او را بیندازم توی آبِ جوش تا شاید دلم خنک شود ...این حجم رذالت و سنگ دلی از من بعید بود !شاید هم بچه بودم و کمی در تصوراتم اغراق می کردم ...فقط خواستم بگویم ؛هیچ خیانتی نابخشودنی تر از خیانت در اوجِ اعتماد نیست !!!