2777
2789

اصلا حاظر نیستم به دوران مدرسه برگردم خدایا شکرت که تموم شد یه مشت مدیر و ناظم گیر که یه تار موت بیرون بود انگار قتل مرتکب شدی😕

هرروز که از خواب بیدار میشید اگه دیدید تو ایران اتفاق ناراحت کننده‌ای نیفتاده تعجب نکنید  صفحه رو یه رفرش کنید خودش درست میشه🙄

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

من هيچوقت دلم برا مدرسه تنگ نميشه  واقعا هفت صبح تو صف ايستادن و ناخون لاك نزدن و ابرو برنداشت ...

من هيچوقت ناخونام بدون لاك نبود كم پيش ميومد ابروهامم بيشتر اوقات برداشته بودم 

اونی که دلش واسه دوران مدرسه تنگ میشه، خونش حلاله‌. :|

چرا 

مدرسه به اون خوبى پر از بهترين دوستها من مريضم بودم ميرفتم يبار فقط توى عمرم پيش دانشگاهى بدجور بود حالم نرفتم كل تايم مدرسه توى خونه گريه حردم يكرب بعد زنگ تعطيلى هم همه دوستام اومدن خونمون بعد جالبيش اينه براى عيادت مريض نيومده بودن ، اومده بودن منو به ١٨ قسمت غير مساوى تقسيم كنن 

هعى يادش بخير چقدر هوادار و چاكر خواه داشتيم

اونا رو ول كن ب ياد دوستات باش

دوستامو که هنوزم باهاشونم 😁

هرروز که از خواب بیدار میشید اگه دیدید تو ایران اتفاق ناراحت کننده‌ای نیفتاده تعجب نکنید  صفحه رو یه رفرش کنید خودش درست میشه🙄

هعییی یادش بخیر 

اخرین باری که درس خوندم سال ۹۱ بود 

دلم برا خوابگاه شمال تنگ شده واسه دوری واسه غربت واسه گشتنامون و شیطنتاااامون 

داستان عاشقیم و  زندگی قبلمو و به قلم خودم نوشتم توتاپیکام هست هرکی خواست داستان خوندنیه بخونه .‌

چرا ااخب؟؟ واسه مدیرشون که دلش تنگ نشده واسه دوستاش تنگ شده😌😌

خیلی دوران مضحکی بود فقط دنبال این بودن که حس گناه بدن به آدم، با اون لباسای مسخره و قوانین احمقانه 

دوستای مدرسه اگه با معرفت باشن ارتباطو حفظ میکنن

آدمها فکر می‌کنند اگر یک بار دیگر متولد شوند، جور دیگری زندگی می‌کنند؛ شاد و خوشبخت و کم اشتباه خواهند بود. فکر می‌کنند می‌توانند همه چیز را از نو بسازند، محکم و بی نقص!   اما حقیقت ندارد..    اگر ما جسارت طور دیگری زندگی کردن را داشتیم، اگر قدرت تغییر کردن را داشتیم، اگر آدمِ ساختن بودیم، از همین جای زندگی مان به بعد را می‌ساختیم!   "آنتوان دوسنت اگزوپری"
من هيچوقت ناخونام بدون لاك نبود كم پيش ميومد ابروهامم بيشتر اوقات برداشته بودم 

والا من دبيرستان ي مدرسه معروف ميرفتم تو شهرمون زير نظر يه علامه اي بود 

يك مانتوي پر از پيله گشاد زشت و بلند تنمون ميكردن 

موهاي صورتمون رو چك ميكردن 

اصلا ديوانمون كرده بودن 

مقنعه بلندددددد 

بنظرم چادر رو بجاي فرم ميزاشتن سنگين تر بودن تا اون لباس عبايي مسخره

آرزو کن که آن اتفاق قشنگ بیافتد✨رویا ببارد🌦دختران برقصند💃 قند باشد🧁بوسه باشد💋خدا بخندد🤍به خاطر ما که کاری نکرده‌یم💚🤞🏻من تا آن روز چشم به در خواهم دوخت🕊
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز