چند شب داشتیم از مهمونی برمیگشتیم وسط راه دیدم یه جا توت فرنگی میفروشن ولی چون خانواده ی شوهرم همراهمون بودن روم نشد به شوهرم بگم توقف کنه بگیره
بعد که از اونا جدا شدیم بهش گفتم که دلم خواست و روم نشد بگم، اونم چیزی نگفت
بعد هم دیگه یادم رفت، ما عادت داریم میوه و سبزیجات رو تازه مصرف کنیم، به خاطر همین تقریبا هرشب به شوهرم لیست خرید میدم ولی اصلا توت فرنگی به کل فراموشم شد، دیگه نگفتم بگیره
دیشب دیدم با دوتا بسته توت فرنگی اومد خونه، گفت چون چند شب پیش دلت خواست، برای تو خریدم🥹✨💕
شوهرم اصلا اهل سورپرایز نیست، همه چیز رو باید بهش گفت، خیلی برام ارزشمند بود، خواستم این حس خوب رو باهاتون به اشتراک بزارم💖🌹