شوهرش برگشته گفته این چیه پوشیدی
زنش گفته میخوام ببرمت ته اقیانوس سیراب بشی
شوهرش گفته با اون کاری ندارم این چیه لنگ ظهر پوشیدی
گفتم انتظاری داری نصفه شب بزنیم به دل دریا عقل کل الان باید حرکت کنیم شب برسیم گفته تو حرکت کن من با قایق موتوری میرسم میرسم بهت رفت سرکار
بعد گفت مردای ایرانی اصلا لیاقت ندارن به خودت برسی تیپ بزنی انتظار داشتم بگه خیلی زیبا شدی ولی گفت انگار تو باغ نیستی بعد شب که اومد گفت چرا شام نزاشتی گفتم کشتی خورد به کوه یخ غرق شد منم مردم برو ننت شام بپزه الانم قهرم نمیدونم چرا نگام میکنه غش غش میخنده🤣🤣🤣