نشستم روی قبرها
یه بسته قرص تو کیفم بود (اسمش رو نمیارم)
شروع کردم دونه دونه قرص ها رو خوردن
بعدش دیگه نفهمیدم چی شد
که یه دفعه چشمام رو باز کردم دیدم تو تاریکی شب
تو اون سرما تو زمستون
میون این همه قبر دراز کشیدم
لباسم کثیف شده بود
من رفلاکس معده داشتم
یه سری از قرص ها با اسید معده برگشته بود بالا
همه رو مثل کف بالا اورده بودم
برای همین جذب نشده بود