هفت ماهه که خوبم
درک میکنم
کوتاه میام
هزار تومنی ازش نخواستم
بهونه هیچی رو نگرفتم
بابام پول تو جیبی میده بهم با وجود اینکه زن این الدنگ شدم
هیچی بهم نمیده
به زور خرج مو میده (خورد و خوراک خونه)
انقد قسط و وام داره خودشو بدبخت کرده
دیگه نمیتونم انقد کوتاه اومدم و گفتم عیبی نداره خر فرضم میکنن خودشو خونوادش
تو شهر غریب یه شب زود نیومده پیشم
یه شب نگفته بپوش بریم بیرون شام بخوریم
یه شب نرفتیم بیرون
اصلا هیچی وقت نمیذاره برام
دیشب هم که برگشته از اکس و دوس دختر قبلیش زر میزنه نفهمه بیشعور
با وجود اینکه یه زن دیگه هم طلاق داده منم بارها تا مرز طلاق رفتم خونواده ها نمیذارن میگن آبروی دو طرف میره
منم آدمم دیگه توان تحمل کردن همچین آدمی رو ندارم
تازه شش ماه تو خونه ای بودم که آسمون خدا رو هم نمیدیدم
الان یکم بهتره کل شهر رو میبینم یکم از غم و غصه م کم میشه