بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
ببخشید عزیزم ادامشو اینجا میگم، آره بعد که یه کم فهمیدم روزگار راه و روشش همینه و من مجبورم درس بگیرم و عبور کنم دیگه برام تحملش راحت تر شد، دیگه سعی میکردم به خودم اجازه ی زندگی بدم، خودمو درک کنم و بگم توهم حق نفس کشیدن داری، هنوز اگه یهو ذهنم بره سمتش یا مثلا به ظاهرش نگاه کنم غصه تمام وجودمو میگیره جوری که دلم میخواد همون لحظه آخرین نفسامو بکشم، ولی خب چیزی که دست من نیست چقد براش غصه بخورم، بیشتر سعی کردم به خدا نزدیک بشم نماز شب خیلی تاثیر داره بعد سرمو گرم میکنم که کمتر بهش فک کنم بعدم میگم قسمت و بخت و اقباله دیگه، مال یکی سفیده عین برف مال یکی سیاهه عین زغال، سعی میکنم هم باهاش بجنگم هم یه جاهایی باهاش کنار بیام