بچها من پسر خالم فوت کرده کشته شده شهید مردمی تو این اتفاقات اخیر اغتشاشات خودتون میدونید که دهنم بستس نمیتونم باز کنم بگم دقیقا چیشد ولی خب من وقتی جنازه رو دیدم نشناختم از یادم نمیره یجورایی بین مون یه حسی شکل گرفته بود مثل اینکه بهم میگفت چه خوشگلی خاله دختر تو بده به من چجوری فراموشش کنم من هنوز باور ندارم که مرده یا کشتنش
میرفت سرکار بین اونا نبوده که کتک خورده جوری کتک خورده که دندوناش کل استخوان هایش شکسته و بعد دوباره ...
قلبم درد گرفت💔💔💔💔💔
چشم هایمان را بستیم ، افسارمان را دادیم دست قدرتمندان تا آنها مارا هدایت کنند ، اینکار را هم کردیم چون دیدیم یک گله گوسفند دیگر هم همینکار را کرده ؛ با خود درنگ نکردیم راهی که دارم میروم چیست ، برایمان مهم این بود طرف مقابلمان بلد باشد روضه بخواند ، روضه های سوزناک از اتفاقات جهان ، عقل و تحلیل و منطق و مطالعه بروند به درک سیاه . مکررا در تاریخ همین بودیم ، همین بودنمان هم شد خون دلی که پارسایان از دست ما خوردند و حالا هم دارند میخورند ، آه جگر سوخته ی آنها بر گردن تک تک ماست ، مایی که نمیدانیم از چه حرف میزنیم فقط چنان انسان های درون غار افلاطون به سایه ها مینگریم و گمان میکنیم اینها همان حقیقت اند ؛ جالب است با همان زنجیر های جهل بر سر و گردنمان فریاد دانایی بر سر دیگری بر می آوریم ، حال آنکه نادان ماییم . ای انسان به خود بیا ، آگاهی در جهان مدرن امروز در منجلاب بین دنیای مجازی و حقیقی دارد غرق میشود . آگاهی ، سواد الفبای کلاس اول یا حتی کتاب های سال آخر نیستند که مدرسه مانند لقمه ای آماده نوش جانت کرده باشد؛ تو باید به جستجویش بروی . نگاه کن ! چه چیزی در تمام زمان از خلقت آدم ابوالبشر تا حالی که تو داری این نوشته را میخوانی باعث شده بارها و بارها تاریخ تکرار شود؟باعث شده جوامع بازهم به زوال گرفتار شوند؟ اتحاد ها تجزیه شوند؟ غلبه ی جهل اکثریت بر اقلیت آگاه . همین مسئله باعث سیاهی هایی شد که در کتاب قطور تاریخ میبینیم ، تاریخی که آینه ی گذشتگان شد برای ما و ماهم آینه ای میشویم برای آیندگان . تصویر ما چگونه خواهد بود ؟ تصویری که میدرخشد یا تصویری که کوراندیشی آن را کدر کرده ؟ «ز.گ»