یه سال از لو رفتن خیانت شوهرم میگذره. خیلیییییییی چالش داشتیم
وقتی فهمیدم بلاهای بسیار سرش اوردم. تهدیدش کردم عکساش و پیاماش با زنه استوری میکنم خونه و ماشین و حق طلاق و حضانت بچه هام ازش گرفتم
مث آشغال پرتش کردم بیرون
لباساش از طبقه چار ریختم تو خیابون.
انقدرررررر با پشت دست زدم تو دهنش و صورتش صورتش ورم کرده بود سرش بالا نیاورد فقط گریه کرد
بعد کلی خواهش و التماس وگریه و ضمانت بچه ها بهش فرصت دادم و برگشت
چون بچه هام نوجوونن بهم التماس کردن. نمیخواستم دلشون بشکنم و همش حسرت بخورن اگه مامانمون فرصت میداد شاید بابامون آدم میشد و زندگیمون از هم نمیپاشید😔
یه سال گذشته. کلا یه آدم دیگه شده. نماز میخونه. روزه میگیره. هر چی پول در میاره میریزه برا من. خیلیییییی با محبت شده. برا بچه ها جونشم میده
منم هر چیزی بخوام بدون توجه میخرم و همیشه حسابم شارژ میکنه. ماشین عوض کرد برام
از سر کار میاد کلی تو خونه کمک میکنه. هنوزم ازم حلالیت میطلبه. نمیدونم کاراش واقعیه یا برا گول زدن ما نقش ادم خوبا رو بازی میکنه
ولییییییییی حس آدمای احمق دارم که بعد اون همه خیانت باهاش مهربونم. میگم میخندم مخصوصا وقتایی که باهاش رابطه دارم از خودم متنفر میشم
یه چیزی درونم همش سعی داره اون روزا رو یادم بیاره
یه وقتایی انقدر حالم بد میشه دوست دارم داد بیداد کنم و بگم گورت از زندگیم گم کن بیرون
ولی باز بخاطر حال خوب بچه هام بی خیال میشم😔