2821
2789
عنوان

کراشم چت

| مشاهده متن کامل بحث + 1278 بازدید | 100 پست
هیچی اصلا شتردیدی ندیدی دیگه دربارش حرف نزن.انگار هیچی نگفتید نصف شبی

یه جوری باهاش رفتار کردم که انگار هیچی نشده فقط متوجه شدم خیره نگام میکنه چشهه

من خودم کراش روی استادم داشتم

تلاش هم کردم مخشو بزنم

لاس میزد ولی پیشنهاد نمیداد

بعدا فهمیدم با همه دخترایی که بهش پیام میدن همینطوریه

این استاد تو هم دقیقا عین اونه

سلام دخترا، من چند ساله از سامان‌لعیا خرید می‌کنم و همیشه هم از کیفیت و تنوع کارهاش راضی بودم. چون اینستا نیست، الان کانالشون رو توی بله فعال کردن و بیشتر مدل‌هاشون رو اونجا می‌ذارن با تخفیف و شرایط اقساطی.

گفتم اگه کسی دنبالشون می‌گرده، از اینجا می‌تونه پیداشون کنه

من خودم کراش روی استادم داشتمتلاش هم کردم مخشو بزنملاس میزد ولی پیشنهاد نمیدادبعدا فهمیدم با همه دخت ...

باورت میشه جواب هیچکیو نمیده😑🤣

از این پسمام ریخته مثلا جواب خواهرم که شاگردش رو نداده بود یا رفیقام چون رو اکانتشون بودم و اینا

باورت میشه جواب هیچکیو نمیده😑🤣از این پسمام ریخته مثلا جواب خواهرم که شاگردش رو نداده بود یا رفیقام ...

اون نگاهش بهت فقط در حد شاگرده و تهش لاس اخر شب

قول میدم بهت

وا یعنی چی🤣😑

یعنی زهرمار

😑🙄 نصف شب بود حالیم نبود و فلان و بهمان

نصف شب به جای چت بازی با یه پسر معلوم الحال میگرفتی میخوابیدی دخترجون

دلت میخواد بهت بگیم وااای عاشقته؟ نه عزیزم این طرز چت کردنش یعنی دید تو هم رو مود هوس هستی پس فردا اومد چت کرد و از همین شوخی ها کرد نیا بگو ای وای

🌷🌷👏

تو ۱۸ سالته جون و خام پر از شور و هیجان

اون ۳۲ سالشه به اندازه موهای سرش تجربه داره

اللخصوص با شاگرداش

احتیاط کن

برادرم، کتاب هایی برای من بفرست که پایانی خوش داشته باشند، هواپیمایی به سلامت فرود می آید ، جراح لبخند زنان اتاق عمل را ترک می کند، پسر کور بینایی اش را باز می یابد، عشاق سرانجام یکدیگر را یافته اند، عروسی در راه است، تشنگان به آب می رسند، به نان و آزادی.... ـ بهار جوانی ام که از آن حرف می زدند؛ پاییز بود. و حتی آن هم نه خزان داشت نه باران.تابستان مرده آیی بود نه گرم نه سرد؛ پر از ابر هایی که نمیدانستند چگونه ببارند.شاید برای همین از زمستان نمیترسیدم...و من هنوز به روزنه ی نور آفتاب، که از لای ابر چون کورسوی امید میتابید چشم دوخته بودم، چه بی رحم بود خورشید آرزو که نمی گذاشت به اطمینان تاریکی دنیا ، دل خوش کنم.راستش من همیشه غمگین بوده ام، این غمگینی را حتی در عکسهای دوران کودکیم هم میبینم،این اندوه را، این همیشه آشنا را،من همواره در خودم داشته ام. اندوه چنان شباهتی به من دارد که میتوانم آن را به عنوان هویت بر خود نهم....

2823
2791
2779
2792