ده سال ازدواج کردم
بچه ندارم
ذهنم خیلی اشفته شده این روزا طلاق مرور میکنم تو ذهنم
میدونید تو زندگیم خیلی تلاش کردم ولی به هیچی نرسیدم
و الان ی چیزایی خیلی اذیتم میکنه
اینکه تو کل مسیر تنها بودم
من حتی وقتی میخام حال بدیم یا مشکل برای همسرم بگم متوجه نمیشه اهمیتی نمیده خیلی وقته سکوت پیشم شده
نه تو خونه حرف میزنه نه میخندیم ینی از اول تنها صحبتاش مشکلاتش بوده
و بدترین چیز نیازا جنسی ک اصلا براش اهمیت نداره
ینی هر کاری کردم اهمیت نمیده و مشکل داره
حتی دکتر نمیره حاضر نیست هیچ کاری کنه روحم خسته شده
اولاد هم ک ....