مهسا از هانا ده تومن میگیره و گم میکنه از مها پنج تومن میگیره دو تومنشو ادامس میخره سه تومنشو میده هانا الان هفت تومن به هانا و پنج تومن به مها بدهکاره که میشه دوازده تومن در حالی که پونزده تومن گرفته بود چرا؟
در کل این بدهی سه هزار تومانی ک از قرض دوم گرفته رو به قرض اول پس داده پس با فرض کم کردن اون سه هزار تومن جمع بدهی میشه دوازده تومن ک درسته
نه تو مانی و نه اندوه و نه هیچ یک از مردم این آبادی،به حباب نگران لب یک رود قسم،و به آن لحظه شادی که گذشت غصه نیز می گذرد،آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند