خیلی شلوغ و کثیف
مامانم نیس 💔
تو خونه مامانم پیشمه هر وقت ناراحت میشم میرم پیشش اونجا دیگ هیچ کس نیست
هر وقت قراره برم خوابگاه اون روز عزا میگیرم و همش گریه
روی تمیزی و اینا هم خیلی وسواس دارم ولی اتاقمون کثیف ۶ نفر آدم توی ی اتاق کوجیک هر کی ی تیک اشغال کوچیک بندازه میشه پر از اشغال
بعد ب خاطر شرایط جامعه اصلا از رشته ام ناامید شدم هی ب خودم میگم کی چی بعدش چی سختی
پشت کنکور بودم خیلی زجر کشیدم تا این رشته رو قبول شدم حالا هم ی جور دیگ باید درد بکشی
شاید بگین عاه رهگذر دهنت ببند باز داری ناله میکنی ن بخدا 🥲الانم ی جور دیگ دارم زجر میکشم خیلی وابسته مادرم بود حالا بازم باید برم خوابگاه و اینجوری اذییت شم
اوایل خیلی امید داشتم و ذوق الان ک وضع جامعه رو اینجوری میبینم بخدا اوم خیلی ناامید میشه صد سال کار کنم چ خونه ای چ ماشینی چی میتونم بگیرم اصلا همش میگم زندگی ک چی ب کجا