سلام دوستان وقتتون بخیر،من عروس پنجم یه خانوادم که ۵ پسر داره و دختر نداره اوایل که اومده بودم تو خانوادشون خیلی برای پدر و مادرشوهرم عزیز بودم خیلی دوسم داشتن ولی از یه جا بع بعد عادی شدم ،الان عروس بزرگیشون خیلی محبوبشونه همش بهش احترام میذارن تحویلش میگیرن مثلا تو جمع نشستیم به من و اون یکی جاریم میگن پاشید کمک بدید ولی به اون هیچی نمیگن....البته اینو بگم که برادرشوهر بزرگی و جاریم خیلی کمک مالی میکنن به پدر و مادرشوهرم ،چند هفته پیش من همسرم سر کار بود و برادر شوهرام قرار بود برن خونه پدرشون مادر شوهرم تماس گرفت با من و گفت تو هم همراه برادرشوهرات بیا حتما قبل از سفره انداختن به من و اون یکی جاریم گفت پاشید کمک بدید ولی به جاری بزرگم هیچی نگفت سر سفره هم من و مادر شوهر کنار هم بودیم دیس خورشتمون مشترک بود بنده خدا سهم گوشتشو گذاشت برای من و دخترم ،بعد ناهار دمنوش درست کرد بیاره بخوریم جاری بزرگم رفته بود استکان آورده بود همونجا بریزیم بخوریم ولی چون استکان به اندازه نیاورده بود به من و مادرشوهرم نرسید برادرشوهرم گفت تو از همه بچه تری بذار بقیه بخورن بعدش تو گفتم اشکالی نداره من میرم برای خودم استکان میارم ،مادرشوهر دمنوش ریخت داخل استکانی که برادر شوهرم خورده بود بهم تعارف کرد گفتم نه ممنون میرم استکان تمیز میارم یکمی بهم برخورد راستش بعدش چون که بچه جاری بزرگیم ۷ ماهس خیلی مادرشوهرم دوسش داره و بهش محبت میکنه ...ولی دختر من سه سالشه اونم دوس دارن بهش توجه میکنن ولی نه به اندازه بچه جاریم یهو مادر شوهرم برگشت گفت که بچه تو دیگه بزرگ شده از خوشمزگیش کم شده این یکی نوم خوشمزه تره منو بگو خشکم زد گفت بچه من بد مزس خب بوسش نکنید...شبش اومدیم خونه به شوهرم گفتم شوهرمم هفته بعدش مادرشوهرمو دیده بود و بهش گفته بود که چرا به بچم گفتی بی مزه اونم گریه شده بود گفته بود بخدا من منظوری نداشتم و همه نوه هامو یه اندازه دوس دارم بنظرتون مادرشوهرم فرق میذاره یا نه من حساسم...جاریمم خیلی مارموزه دوس داره بین عروسا و مادرشوهر بهم بزنه خیلی خودشیرینی میکنه برای همین منم دوس نداشتم با مادرشوهر قهر کنم سر اون حرف و جاری خوشحال کنم هفته بعدش رفتیم خیلی دخترمو تحویل گرفت مادرشوهر ولی یکم دلخور بنظرمیومد
بیخیال چقد دنبال جزئیات گشتی... زیاد به رفتارا فکر نکن در حد اعتدال بذو و بیا و احترام نگه دار و کمک بده.. دیگه بیخیال حرف و حرکات شو وگرنه ضربه اشو خودت میبینی.
زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست. آنقدر سیر بخند که ندانی غم چیست👌🏻
عزیزم کوچیک ترین بچه ی من 3 سالسه..بچه ی خواهرم 8ماهشه ...بارها مادرم گفته بچه خواهرم شیرین...خوب نی نی شیرین حسادت هم نداره...بهرحال محبتی که به بچه سه ساله میشه با بچه 7 ماهه فرق داره حتی محبتی و توجهی که به نوه ی 14 سالش داره فرق داره بایدم فرق کنه ..یکی نیستن که..به دل نگیر..والا شوهر من به مادرش خیلی کمک مالی داره اما عاشق اون پسرشونه که مدام میاد ازشون دزدی میکنه
نمیدونم شاید به خاطر خانواده شوهره که یکسر مادرشوهر تعریف جاری رو میکنه
از من به شما نصبحت خودتونو درگیر این بازی نکنید که جز حرص و جوش چیری نصیبتون نمیشه بزارید همون عزیز باشه دردسر مادر شوهرام برا اون باشه برا خودت راحت باش پست اینجور خوب بودنا همیشه از خود گذشتگیایی هست که آدم رو اذیت میکنه