نفهمیدی کی برات گرفته بود من مامانم اصرار داره برم و بگیرم میگفت اگه نیایخودم میرم
خدا لعنتش کنه از دوست داشتن دیوونه شده بود همش میگفت یکاری میکنم مردی سمتت نیاد و کلی اهل دعا و این داستانا بودن خودش یا مادرش همیشه ام میگفت کاش میشد یکاری کرد هیچکی دثر و بر تو نباشه
بعد دقیقا خودمم الان از مردا متنفر شدم کلا ینی دیگه با کسیم ارتباط نمیگیرم اصلا