من تقریبا ۹ ماه با ی اقایی تو دوره اشنایی بودیم و الان چهار ماهه که وارد رابطه شدیم.. توی تاپیکای قبلم داستانمون هست.
دوست صمیمیم خودش تو رابطه بود اما وقتی بهش گفتم دارم با فلانی آشنا میشم همش ازش بد میگفت و سعی میکرد از چشمم بندازتش، مثلا میگفت حس میکنم دختریازه، حس میکنم تو رو برا سرگرمی میخواد، حس میکنم اگر باهاش رل بزنی ازت رابط... میخواد (من خط قرمزم این موضوعه) و کلی حرفای دیگه.
پارتنرم طلافروشی و ی ارایشگاه مردانه داره، دوستم از وقتی فهمیده هر روز میرفت بازار پشت ویترین طلافروشی، ی خواهر سینگل هم داشت مدام باهم میرفتن تو مغازه ش و قیمت چیزای مختلفو میپرسیدن، حتی یبار گفت فلانی (پارتنرم) شماره خواهرمو گرفت، گفتم چی؟!! گفت یعنی خواهرم یچیزی خواست ازش بگیره گفت باید برات سفارش بدم و شماره شو گرفت که اگر سفارش داد بهش اطلاع بده. (بعدها از پارتنرم پرسیدم موضوع رو و گفت کارت مغازه رو خواستن که بهشون دادم) . یبار هم دوستم بهم زنگ زد گفت فلانی کِی میره ارایشگاه؟ گفتم خودش نمیره کارکناش مغازه رو باز میکنن، البته جمعه ها معمولا سر میزنه ، چرا؟
گفت خواستم پسرخالمو ببرم اونجا.
گفتم خب عصر ببرش بقیه هستن تو مغازه
گفت نه نه همون جمعه میبرمش، گفتی فلانی جمعه ها میره دیگه ارایشگاه؟
و یسری موقعیتای این شکلی دیگه...
خلاصه اینا باعث شد حس کنم دوستم به پارتنرم نظر داره یا برای خودش یا برای خواهرش که سینگله.
و حتی پارتنرم هم بخاطر اینکه دوستپسر دوستم با ادمایی رفیق بود که با پارتنرم دشمنی دارن زیاد خوشش نمیومد در ارتباط باشیم یا کسی بخواد منو بشناسه و اسمم بین اون ادما پخش بشه، برای همین تصمیم گرفتیم که به دوستم بگم کات کردیم.
از اون موقع خیلی ذهنم اروم تره... و تقریبا دو ماه میشه که به دوستم این دروغو گفتم.. شما جای من بودید چکار میکردید؟...
(ضمنا منو دوستم ۱۰ ساله که رفیقیم، دوست ندارم باهاش قطع ارتباط کنم، از طرفی هم من تو این ۲۰ سال اولین بارمه که وارد رابطه میشم، و قصدم از رابطه ازدواجه، حتی پارتنرم هم گفت منم درباره تو جدیم و هر موقع جفتمون امادگی داشتیم رسمیش میکنیم رابطمونو..)